آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۸۴۴
۱۰:۰۰

۱۴۰۵/۰۶/۱۷

دلنوشته| «بابای من شهید شد، ولی خم نشد»/ دلنوشته دختر سردار شهید مجتبی کرمی

دلنوشته دختر سردار سرتیپ پاسدار شهید «حاج مجتبی کرمی» که در آن از روزهای بی‌پدری، دلتنگی‌های شبانه و افتخار به راه پدرش سخن گفته، منتشر شد. این دختر شهید در یادداشتی عاطفی خطاب به پدرش نوشته است: «تو رفتی تا خاکمون زیر چکمه‌های دشمن نره... من بهت افتخار می‌کنم بابا، اما دلم گاهی فقط یک آغوش پدرونه می‌خواد».


به گزارش نوید شاهد البرز، دختر سردار سرتیپ پاسدار شهید حاج مجتبی کرمی، جانشین فقید سپاه امام حسن مجتبی(ع) استان البرز، در دلنوشته‌ای که به‌تازگی منتشر شده، از عمق دلتنگی‌ها و افتخار خود به پدر شهیدش گفته است. در این یادداشت که با لحنی عاطفی و صمیمی نگاشته شده، راوی از روزهای کودکی و انتظار پشت پنجره، شب‌های بی‌خوابی، آخرین دیدارها و قول ماندن در راه پدر سخن گفته و تأکید کرده است. در ادامه متن دلنوشته این دختر شهید را بخوانید.

دلنوشته| «بابای من شهید شد، ولی خم نشد»/ دلنوشته دختر سردار شهید مجتبی کرمی

بابا جان…
نمی‌دانم این همه دلتنگی را چطور در چند جمله بریزم.
نمی‌دانم اصلاً از کجا بگویم…
از روزهایی که ناگهان رفتی؟
یا شب‌هایی که بی‌تو خوابم نبرد؟
بابا… من هنوز همون دختر کوچولویی‌ام که همیشه پشت پنجره منتظرت می‌نشست.
یادته؟ همیشه می‌دویدم سمتت، وقتی صدای در می‌اومد…
یادته وقتایی که خسته از سرکار میومدی تا دیروقت مراقب دخترکوچولوت بودی تا از بازی کردن خسته شه.
تو پناه من بودی، آرامش خونه‌مون، همه‌ی دنیام…
اما یه روز رفتی…
رفتی و گفتی باید برم…
گفتی "می‌رم که تو بمونی دخترم… که تو با آرامش زندگی کنی، حتی اگر من نباشم."
اون روز، من نمیخواستم قبول کنم که «دفاع از وطن» یعنی ممکنه دیگه صدات رو نشنوم…
یعنی ممکنه جای دست‌هات، قاب عکست رو بغل کنم…
یعنی وقتی دلم گرفت، فقط بشینم و اشک بریزم و اسمتو زمزمه کنم…
بابا…
تو رفتی تا خاکمون زیر چکمه‌های دشمن نره…
تو رفتی تا من، دخترت، توی خیابون با سر بالا راه برم و بگم:
بابای من شهید شد، ولی خم نشد.
من بهت افتخار می‌کنم، بابا…
اما دلم، گاهی فقط یه آغوش پدرونه می‌خواد…
نه مدال می‌فهمه، نه مقام، نه تشویق…
فقط دلم برای خودت تنگه…
برای حرف زدنت، برای دعاهات، برای وقت‌هایی که بی‌صدا دستم رو می‌گرفتی و می‌گفتی: "بابا همیشه هوات رو داره."
الان که نیستی، هر شب با عکس‌ت حرف می‌زنم.
می‌دونم صدای من رو می‌شنوی…
می‌دونم اون بالا، توی بهشت، با لبخند نگام می‌کنی.
و من قول می‌دم قوی بمونم…
مثل خودت…
مثل یه دختر شهید.
بابای قهرمانم،
تو رفتی،
اما عشقت هنوز محکم‌ترین تکیه‌گاه منه...


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه